اضافه کاری و نگرش اشتباه به آن

یکی از مواردی که همیشه توی محیط کاری ذهن من رو مشغول میکنه بحث اضافه کاری هست.
کلا دلیل وجودی اضافه کاری باید این باشه که اگر مثلا بر حسب مورد و به صورت موقتی پروژه یا کاری عقب بود با توجه به اینکه Milestone های پروژه باید رعایت بشن اعضای تیم و سازمان چند ساعت اضافه تر در هفته کار میکنند تا پروژه و کار سر وقت برسه. تا اینجا خیلی عادی هست و توی تمام دنیا هم پذیرفته شده هست.

اما مشکل من اینجاست که توی فرهنگ بسیاری از سازمان های ایرانی مفهوم اضافه کاری به اشتباه و یا به عمد توسط کارفرما و یا کارگر جا افتاده و این کار به صورت یک عمل روزانه و دائمی انجام میشه و شخص تقریبا هر روز تا ساعت ها بعد از ساعت اداری به ظاهر مشغول فعالیت هست!

موارد زیر به نظرم مورد دار هستند:
۱- توی بعضی از سازمان ها حقوق های به نسبت پایینی داده میشه و به کارگر گفته میشه که برای اینکه پول بیشتری بگیری باید اضافه کاری انجام بدی!در صورتیکه که حتی ممکنه اینجوری هزینه های بیشتری به سازمان تحمیل بشه. مثلا در ساعات غیر اداری احتمالا بهره وری کارمندان خیلی کمتر خواهد بود، هزینه اضافی وسایل گرمایشی/سرمایشی و برق و … و کلی هزینه دیگه هم باید در نظر گرفته بشه.
۲- کارگر(مهندس کامپیوتر هم طبق قانون کار کارگر محسوب میشه) ممکن هست با حضور بیشتر در محیط کار سعی کنه که اینطور جلوه بده که کار بیشتری نسبت به سایر همکاران انجام میده و به نوعی با این روش سعی کنه نوعی مزیت رقابتی برای خودش ایجاد کنه. گاها مدیران هم اشتباها از عملکرد این افراد حمایت میکنند.
۳- بعضی اوقات میشنوم که بعضی از همکاران میگن که به پولش نیاز داریم و با توجه به اینکه مبلغ پرداختی هر ساعت از اضافه کاری توی ایران حدود ۱٫۴ بیشتر از ساعات عادی هست، این مورد احتمالا قابل قبول هست.باور کنید هیچ کس از پول بدش نمیاد ولی حقیقت این هست که آدم  باید به قول اقتصادی ها هزینه فرصت (Opportunity Cost) رو در نظر بگیره و از خودش سئوال کنه که در مقابل دریافت این مبلغ چه چیزهایی رو از دست میدم و آیا فرصتی که به دست میاد ارزش این مبلغ رو داره؟ مثلا هزینه ای که برای بیماری احتمالی ناشی از کار در آینده باید پرداخت کنید، هزینه دوری از خانواده و دوستان، هزینه جوانی و …

این مقاله از  وبلاگ یک ریال رو حتما بخونید.

قابل ذکر هست که توی خیلی از کشورها مثل ژاپن و آمریکا و … قوانینی در مورد حمایت از کارگران در مقابل کارفرمایان برای جلوگیری از اضافه کاری اجباری وجود داره.اما من در این مورد توی کشور خودمون قانونی ندیدم و اطلاعی ازش ندارم.

مدیر،کارفرما و کارگر عزیز، همونطور که تاخیر در ورود  به سازمان نظم رو به هم میزنه، تاخیر بیش از اندازه برای خروج از سازمان هم نظم محیط اداری رو به هم میزنه علاوه بر این اضافه کاری دائمی قطعا سلامت رو به خطر خواهد انداخت و قطعا اگر روش درستی بود اینگونه کشورها قوانینی برای کنترل این موارد وضع نمیکردند.

پیشنهاد من این هست که برای اضافه کاری کارمندان در ماه سقف در نظر گرفته بشه تا هم سازمان و هم شخص از مزایای اضافه کاری استفاده کنند.

آیا یک برنامه نویس خوب، مدیر پروژه خوبی خواهد بود؟

در بحث مدیریت پروژه های آی تی یکی از مباحثی که همیشه بحث زیادی در موردش می شود این است که آیا فردی که از نظر فنی شایستگی های کافی دارد باید به عنوان مدیر پروژه و یا یک تیم انتخاب بشود و یا خیر؟

خوب اجازه بدهید قبل از اینکه باهم این بحث را ادامه بدهیم با مفهومی به اسم خطای هاله ای (Halo Effect) در مباحث مدیریتی آشنا بشویم.

خطای هاله ای چیست؟

خطای هاله ای را با مثالی شرح میدهم. فرض کنید که شرکت X یک محصول به نام محصول A تولید کرده که بسیار با کیفیت است و اتفاقا خیلی هم سر و صدا میکند و کلی طرفدار دارد. حالا همین شرکت محصول B را تولید میکند که به محصول A شباهتی ندارد و شاید اصلا با کیفیت هم نباشد! اما مسئله ای که اینجا ایجاد میشود، این است که محصول B به واسطه اینکه مردم نگرش خوبی به محصول A داشتند هم طرفدار پیدا میکند و فکر میکنند که محصول دوم هم باید محصول خوبی باشد.

به خطای هاله ای، قضاوت ناخودآگاه هم میگویند.

اثر هاله نور در مدیریت پروژه

ارتباط خطای هاله ای با پروژه های آی تی

خوب حالا اجازه بدهید خطای هاله ای را در زمینه مورد بحث خودمون یعنی پروژه های آی تی ادامه بدهیم. مثال قبلی ما در مورد یک برند اتفاق افتاد، اما این اتفاق دقیقا برای انسان ها و شخصیت ها هم صدق میکند.

شرکتی را فرض کنید که یک برنامه نویس خیلی خوبی دارد و اتفاقا نگرش مدیر عامل به این فرد هم به واسطه توانایی هایی فنی قوی برنامه نویس به او مثبت است. خوب اینجاست که خطای هاله ای اثر خودش را روی مدیر عامل میگذارد و شخص مدیر عامل با تصور اینکه برنامه نویس شرکتش از نظر فنی انسان قوی است توانایی مدیریت پروژه را هم دارد و اینجاست که ممکن است سرآغاز یک پایان تلخ برای پروژه ما باشد.

چرا؟ دلایل زیادی میتوانیم برای این مورد بیاوریم. مثلا اینکه افرادیکه که از نظر فنی عملکرد مناسبی دارند معمولا علاقه مند هستند که دانش فنی خودشان را بالا ببرند و اکثر اوقات جنس کار به نوعی هست که شخص به صورت تکی و بدون ارتباط با افراد امکان پیشرفت فردی خواهد داشت، درنتیجه این شخص ممکن است به واسطه پست جدید به عنوان مدیر پروژه مجبور به کارهایی بشود که ماهیتی از نوع فرآیندی و نیازمند هماهنگی با اعضای پروژه داشته باشد و شخص باید از توانمندی های ارتباطی قوی برخوردار باشد، در نتیجه شخص مورد نظر بعد از مدتی فعالیت انگیزه ای برای ادامه فعالیت نخواهد داشت.

استانداردهایی مثل PMBOK عنوان می کنند که شخصی که صرفا دانش مدیریت پروژه داشته باشه می تواند هر نوع پروژه ای را مدیریت کند و مثلا حتی فرد نیازی به دانش برنامه نویسی  و به طور کل دانش تخصصی در حوزه تحت مدیریتش نخواهد داشت.

البته نظر شخصی من این است که در این حالت هم مدیر پروژه نمیتواند ارتباط صحیحی با اعضای پروژه برقرار کند و این مورد هم معضلی برای مدیریت پروژه خواهد بود و مدیری که توانمندی های مدیریتی پروژه خوب و آشنایی کلی با حوزه تخصصی تحت مدیریتش داشته باشد قطعا ارتباط بهتری با اعضای پروژه خواهد داشت. بحث هایی در این مورد در + و + شده که به نظرم برای مطالعه مفید هستند.