صنایعی که بیشترین هزینه را برای IT انجام میدهند

شرکت Gartner یکی از معتبرترین شرکت های تحقیقاتی در زمینه IT است که گزارش ها و تحقیقات معتبری در این حوزه منتشر میکند. هدف این شرکت CIOها و فعالان حوزه IT است و نگرش(Insight) خوبی در اختیار این افراد قرار میدهد.

در آخرین نتیجه تحقیقات شرکت Gartner در مورد صنایعی که بیشترین هزینه را برای IT میکنند نتیجه زیر آورده شده است:

gartner-it-spend

چند نکته را باید در این گزارش مورد توجه قرار داد:

  • از ۲۱ صنعت مورد بررسی در ردیف اول شرکت های اینترنتی و در ردیف دوم خدمات بانکی و مالی قرار دارند.
  • در ردیف های میانی خدمات تفریحی و فرهنگی و همچنین آموزشی قرار دارند.
  • نکته جالب اینکه صنایع مرتبط با حوزه انرژی، دارویی و ساخت و ساز در آخرین ردیف ها قرار دارند.

اگر در کشور خودمان هم کمی دقت کنیم نتایج همین نظر سنجی صادق است. در حال حاضر بانک ها و شرکت هایی که در حوزه خدمات مالی فعالیت میکنند حاضر هستند بیشترین هزینه را برای دریافت خدمات فناوری اطلاعات دریافت کنند و مدیران ارشد این سازمان ها به قدرت فناوری اطلاعات در جهت کسب مزیت رقابتی و یک ضرورت (a must) برای حضور در عرصه تجارت پی برده اند.

اما باید این سئوال را بپرسیم که چرا برخی صنایع حاضر هستند هزینه بیشتری در مقابل دریافت خدمات فناوری اطلاعات انجام بدهند؟

مهمترین دلایل را میتوان به شرح زیر بر شمرد:

  •  شرایط بسیار متغییر و رقابتی محیط کسب و کار یکی از مهمترین دلایل تمایل سازمان ها به هزینه بیشتر در حوزه فناوری اطلاعات است. استفاده از خدمات حوزه IT یک مزیت رقابتی در مقابل سایر رقبا خواهد بود.
  • نگرش تولیدی برخی از سازمان ها به فناوری اطلاعات  موجب سرمایه گذاری و صرف هزینه در این حوزه می شود. نمونه شرکت هایی که را در ایران میبینیم که با سرمایه گذاری یک بانک تاسیس شده اند و نرم افزاری در زمینه Core Banking تولید کرده و به دیگر بانک ها می فروشند.
  • انفجار اطلاعات که امروز موجب ایجاد مفهومی به نام Big Data شده است و نقش ابزارهای نوین مدیریت بزرگ داده ها برای سازمان ها.
  • افزایش بهره وری در سازمان به واسطه بهره وری کارکنان دانشی (Knowledge Workers) از ابزارهایی که فناوری اطلاعات در اختیار آنها می گذارد.
  • بهبود فرآیندهای کسب و کار که عمدتا فناوری اطلاعات در نقش یک توانمند ساز (Enabler) در تغییر فرآیندهای کسب و کار (BPR) ظاهر می شود.

در مقاله ای جداگانه در مورد نگرش(Insight) اشتباهی که صنایع مختلف و مدیران ارشد این سازمان ها در ایران در مقابل هزینه کردن در حوزه IT دارند و همچنین رویکردهای مختلف هزینه کردن  در حوزه ی فناوری در سازمانهای امروزی خواهم نوشت.

آیا یک برنامه نویس خوب، مدیر پروژه خوبی خواهد بود؟

در بحث مدیریت پروژه های آی تی یکی از مباحثی که همیشه بحث زیادی در موردش می شود این است که آیا فردی که از نظر فنی شایستگی های کافی دارد باید به عنوان مدیر پروژه و یا یک تیم انتخاب بشود و یا خیر؟

خوب اجازه بدهید قبل از اینکه باهم این بحث را ادامه بدهیم با مفهومی به اسم خطای هاله ای (Halo Effect) در مباحث مدیریتی آشنا بشویم.

خطای هاله ای چیست؟

خطای هاله ای را با مثالی شرح میدهم. فرض کنید که شرکت X یک محصول به نام محصول A تولید کرده که بسیار با کیفیت است و اتفاقا خیلی هم سر و صدا میکند و کلی طرفدار دارد. حالا همین شرکت محصول B را تولید میکند که به محصول A شباهتی ندارد و شاید اصلا با کیفیت هم نباشد! اما مسئله ای که اینجا ایجاد میشود، این است که محصول B به واسطه اینکه مردم نگرش خوبی به محصول A داشتند هم طرفدار پیدا میکند و فکر میکنند که محصول دوم هم باید محصول خوبی باشد.

به خطای هاله ای، قضاوت ناخودآگاه هم میگویند.

اثر هاله نور در مدیریت پروژه

ارتباط خطای هاله ای با پروژه های آی تی

خوب حالا اجازه بدهید خطای هاله ای را در زمینه مورد بحث خودمون یعنی پروژه های آی تی ادامه بدهیم. مثال قبلی ما در مورد یک برند اتفاق افتاد، اما این اتفاق دقیقا برای انسان ها و شخصیت ها هم صدق میکند.

شرکتی را فرض کنید که یک برنامه نویس خیلی خوبی دارد و اتفاقا نگرش مدیر عامل به این فرد هم به واسطه توانایی هایی فنی قوی برنامه نویس به او مثبت است. خوب اینجاست که خطای هاله ای اثر خودش را روی مدیر عامل میگذارد و شخص مدیر عامل با تصور اینکه برنامه نویس شرکتش از نظر فنی انسان قوی است توانایی مدیریت پروژه را هم دارد و اینجاست که ممکن است سرآغاز یک پایان تلخ برای پروژه ما باشد.

چرا؟ دلایل زیادی میتوانیم برای این مورد بیاوریم. مثلا اینکه افرادیکه که از نظر فنی عملکرد مناسبی دارند معمولا علاقه مند هستند که دانش فنی خودشان را بالا ببرند و اکثر اوقات جنس کار به نوعی هست که شخص به صورت تکی و بدون ارتباط با افراد امکان پیشرفت فردی خواهد داشت، درنتیجه این شخص ممکن است به واسطه پست جدید به عنوان مدیر پروژه مجبور به کارهایی بشود که ماهیتی از نوع فرآیندی و نیازمند هماهنگی با اعضای پروژه داشته باشد و شخص باید از توانمندی های ارتباطی قوی برخوردار باشد، در نتیجه شخص مورد نظر بعد از مدتی فعالیت انگیزه ای برای ادامه فعالیت نخواهد داشت.

استانداردهایی مثل PMBOK عنوان می کنند که شخصی که صرفا دانش مدیریت پروژه داشته باشه می تواند هر نوع پروژه ای را مدیریت کند و مثلا حتی فرد نیازی به دانش برنامه نویسی  و به طور کل دانش تخصصی در حوزه تحت مدیریتش نخواهد داشت.

البته نظر شخصی من این است که در این حالت هم مدیر پروژه نمیتواند ارتباط صحیحی با اعضای پروژه برقرار کند و این مورد هم معضلی برای مدیریت پروژه خواهد بود و مدیری که توانمندی های مدیریتی پروژه خوب و آشنایی کلی با حوزه تخصصی تحت مدیریتش داشته باشد قطعا ارتباط بهتری با اعضای پروژه خواهد داشت. بحث هایی در این مورد در + و + شده که به نظرم برای مطالعه مفید هستند.